☆کیارش☆
· 15 اردیبهشت · بازم من همیشه یه گوشه ای تو اتاقم وا رفتم
پس هرکی ندونه میپرسه میگه خوابم، نه
داد من بیدارم تا جایی که یادم هست
فقط حالم بد یادم میاد روزایی که عاشقونه
با بچه های محله میرفتیم کوهپایه تا عصر
روزها و ساعت مثل برق رفتن و
دوستامم با برفا آب شدن
تا گرم بمونن روزایی که من پیش رومه
نامردا همه رفتن
همه سرگرم وغرقن
توی کارو بار و با عیال و داف
چون توی حیاط ما دیگه جایی نیست
واسه اینهمه عشق و حال لارج
اینا کیان
به اصطلاح رفیقان
تا کجا باهات میان
چرا تورو میخوان
واسه سود و زیان
و هیشکی طرفت نیست